اصطلاحات امروزی ...



ما رو انداخت جلو پاي فيل : ما را قرباني كرد.

لات سي سانتي : به كسي كه ريزه‏ميزه است ولي خيلي قيافه مي‏گيرد، مي‏گويند.

مخلصات : خيلي مخلص هستم. خيلي ارادت دارم. مخلصاتيم: ارادتمنديم. نوعي غلط‏گويي رايج است.

ميخ شد : گير داد. پيله كرد.

آرنولد فشرده : كسي كه هيكل ريزه‏ميزه دارد، ولي به باشگاه زيبايي اندام مي‏رود.

آشغال كله : كله‏شق. بي‏فكر.

آشغالانس : در زمان شهرداري كرباسچي گاري‏هاي كثيف حمل زباله تبديل به ماشين‏هاي مدرن حمل زباله شد كه هم چراغ گردان داشتند و هم موسيقي مي‏نواختند. به دليل شباهت اين ماشين‏ها به آمبولانس به آنها آشغالانس مي‏گفتند.

مفت بار كردن : حرف مفت زدن.

موجي : به آدمي كه اخلاقش ناگهان تغيير مي‏كند، مي‏گويند. واژه‏اي است كه پس از جنگ رواج يافت، چون بسياري از مردم و كساني كه در جبهه‏هاي جنگ مي‏جنگيدند براثر انفجار دچار اختلالات مغزي شدند و يكي از علائم آن رعشه و تغيير حال ناگهاني و شديد بود.

لنگه در باغ ملي : آدم خيلي قد بلند.

اصغر آرنولد اينا : به كساني كه در باشگاه زيبايي اندام هيكل درشت مي‏كنند، اما تيپ روستايي دارند گفته مي‏شود.

افتاد تو ميكسر : قاطي كرد. وضع روحي‏اش به هم ريخت.

بلانسبت گاو : از گاو نفهم‏تر.

بار كردن : متلك گفتن. ناسزا گفتن. رو كم كردن از طريق حرف زدن.

باشگاه‏رو : به كساني كه باشگاه زيبايي اندام مي‏روند گفته مي‏شود.

ببو ياب داره : وقتي كسي آدم‏هاي ساده را پيدا مي‏كند و سرشان را كلاه مي‏گذارد، مي‏گويند.

ببو گير آوردي؟ : ساده گير آوردي؟

ببند نوك‏تو : دهانت را ببند. ساكت باش. براي تحقير از نوك به جاي دهان استفاده مي‏شود.

ببند گاله رو : ساكت باش. زياد حرف نزن.

بيسكويت تركي : نان بربري

بخواب بينيم : زياد حرف نزن. ساكت باش.

بخواب تو جوب : ساكت باش. زياد حرف نزن.

بخواب تو جوب سيرابي : ساكت باش. برو بينيم. ول كن. نوعي بي‏اعتنايي در مقابل تهديد و قلدري.

بخواب تو جوب، ماهي شو برو : ساكت باش، زياد حرف نزن.

بشين بينيم : ساكت باش. حرف نزن.

به گوزگوز افتادن : خسته شدن. طاقت از دست دادن. بريدن. به التماس افتادن. به غلط كردن افتادن.

تو لب رفتن : كز كردن و منزوي شدن. گوشه نشيني. ناگهان به فكر فرو رفتن.

بگوز، بازار مسگراست : وقتي كسي حرف مفتي مي‏زند، در شرايطي كه نمي‏توان به او پاسخ داد، مي‏گويند.

بكش زيپ رو : ساكت باش. زياد حرف نزن.

خلاف سنگين : كسي كه كارهاي خلاف زيادي مي‏كند. به جوانان محل كه برخلاف قواعد خيلي مودب و سربه‏زير نيستند گفته مي‏شود.

حالا دنيا رو چه جوري مي‏بيني؟ : وقتي كسي از توالت بيرون مي‏آيد به شوخي به او مي‏گويند.

حالتو اخذ كردم : حالتو گرفتم. نوعي بيان شوخ طبعانه.

دامبول و ديمبول : ر.ك. دامبولي ديشو.

دامبولي ديشو : به موسيقي شاد و مبتذل و سطحي مي‏گويند. خالطوري.

دامبولي كسك : ر.ك. دامبولي ديشو.

دارم حرف مي‏زنم، كاه‏گل كه لقد نمي‏كنم : وقتي كسي بي‏ملاحظه وسط حرف ديگري مي‏پرد، مي‏گويند.

جان كوچولو : به آدم بسيار تنومند و درشت‏هيكل مي‏گويند. جان كوچولو نام قهرمان كارتون و داستان رابين‏هود بود.

درخت : آدم بسيار بلند قد

حرف بار كردن : متلك گفتن. رو كم كردن.

حرف خوردن : وقتي كسي حرف بدي را مي‏شنود و جوابي ندارد كه بگويد يا جوابي نمي‏گويد مي‏گويند حرف خورد.

دومادمون شد : سرمون رو كلاه گذاشت.

يول‏ممد : يول. غربتي. داهاتي.

خودشو چرب كرد، كرد تو كون يارو : وقتي كسي تملق بگويد يا چاپلوسي كند، مي‏گويند.

خونه يكي : دوست صميمي. يارغار. دو دوست كه آنقدر صميمي‏اند كه انگار هم‏خانه‏اند.

حق و حساب : رشوه.

ريد به قلب ما و رفت : به عشق من بي‏اعتنايي كرد و رفت و قلبم را شكست. اين اصطلاح از فيلم هامون داريوش مهرجويي وارد زبان خيابان شد.

شاخ شد واسه ما : گير داد به ما. مزاحم ما شد.

شاخ شد واسه كون ما : ر.ك. شاخ شد واسه ما.

شادعروسي : به موسيقي‏هاي سطحي و صرفاً شاد مثل كارهاي شب‏پره و شماعي‏زاده و شهره و.... مي‏گويند. موسيقي شاد براي رقص‏هاي عروسي.

سيماش قاطي كرده : گيج است. آشفته است. تعادل رواني‏اش را از دست داده است.

زير ميزي : رشوه.

زرت و پرت اِلََمَه : زرت و پرت نكن. حرف زيادي نزن.

سردرختي‏ها رو نخوري : به كنايه به آدم بسيار قدبلند مي‏گويند.

سفت : خوب. حال كرديم سفت: خيلي حال كرديم.

عمرنات : غلط گويي عمراً. ابداً. هرگز. امكان ندارد.

فيلمي : به كساني كه در دوره ممنوعيت ويدئو در ساك يا كيف‏شان فيلم‏هاي اجاره‏اي به خانه مشتريان مي‏آوردند و اجاره مي‏دادند، گفته مي‏شد.

فكش خورد زمين : روش كم شد. حالش گرفته شد.

نذار صداي خوشگلم در بياد : يك تهديد است. نگذار دهانم را باز كنم و هر چه مي‏خواهم بگويم.

نردبون : آدم بلند قد.

نردبون دزدا : آدم خيلي قد بلند.

نسخه تو مي‏پيچم : پدرت را در مي‏آورم. نوعي تهديد شديد.

نشخوار نكن : حرف ديگران را تكرار نكن. همچنين به كسي كه دائماً چيز مي‏خورد و دهانش مي‏جنبد، مي‏گويند.

پارازيت : حرف نامربوط.

پارازيت ول نكن : به كسي كه وسط حرف ديگران مي‏پرد مي‏گويند.

پارازيت ننداز : به كسي كه وسط حرف ديگران مي‏پرد، مي‏گويند.

پشندي : آدم درب و داغون. نام نوعي سيب زميني محلي ايران.

پول آجيل : رشوه.

پوز زدن : حال گرفتن. رو كم كردن.

چوخ‏لس : بر وزن مخلص و به معناي آن. ارادتمند.

ژولي پولي : آشفته. كثيف. شندره پندره.

گلوش گير كرده : وقتي كسي از كسي خوشش بيايد گفته مي‏شود.

گير دادن : اذيت كردن. مزاحم شدن. سماجت كردن.

گير سه‏پيچ : بد جور گير دادن.

گير نده : اذيت نكن. سماجت نكن.

گوز گنده داد : گنده گوزي كرد. ادعاي بيجا كرد. بازمي‏گردد به يك لطيفه: يه روز تركه مي‏بينه يكي رو مي‏زنن. مي‏پرسه جرا اينو مي‏زنن؟ مي‏گن: چون گنده‏گوزي كرده. بعداً يكي مي‏آد از تركه مي‏پرسه: اين يارو چرا كتك خورده؟ مي‏گه: چون گوز گنده داده.

طرف دومادمونه : داره سرمون رو كلاه مي‏گذاره.

طرف رو گير آورده : كسي را ساده گير آورده است. سر كسي را كلاه مي‏گذارد.

قاط زد : قاطي كرد. به هم ريخت. وضع روحي‏اش به هم ريخت.

قيافه : كسي كه زياد قيافه مي‏گيرد. كسي كه خودش را مي‏گيرد. كاربرد در جمله: طرف قيافه است.

قيف اومدن : قيافه گرفتن. ژست گرفتن.

قيفو : قيافه رو ببين.

قرص نماز رو خورديم : وقتي كسي نماز نمي‏خواند و از او مي‏پرسند نماز خواندي يا نه، مي‏گويد.

قرقره نكن : حرف ديگران را تكرار نكن.

كلفت بار كردن : به كسي ناسزا يا متلك گفتن.

كون برهنه دويد تو حرف ما : بدون اجازه و يكباره حرف ما را قطع كرد.



با اجازه ازآقای ابراهيم نبوی   

نویسنده : پلين اسدي ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢