عشق مجازی...

چندروزپيش که داشتم همين جوری از زوره بيکاری توخيابون راه می رفتم ديدم يه دختره همين جوری منونگاه ميکنه . منم به جای اينکه بی خيالشم برم رفتم ببينم اين چی کارداره ...آقا ما رفتيم ديديم همين جوری داره نگاه می کنه اصلا کم نمی ياره .(دروغ نگم خودمم بهش گير داده بودم )۲-۳دقيقه گذشت ايشون همين جوری مارو نگاه ميکنه.گفتم برم بپرسم شايد واقعا منو می شناسه (اولين بارم بودمی ديدمش )اولش جوابمو نمی داد فقط بی خودی می خنديد.می گفت شيطون منو ول ميکنی هيچيم نميگی .آقا مارو می گی حسابی کف کرده بودم .نمی دونستم چی بگم می ترسيرم يه چيزی بگم ناراحت بشه .خلاصه با هزاربدبختی فهميدم کی بود......واقعافکر می کنين اون کی بود؟؟؟

شايد بعضی ازشما فهميده باشين اون کی بود.من انيو از دوستش شنيدم (دوستش بعدا اومد)به قول خودش بهترين دوستش که حسابی باهاش حال کرده بود(حالا چه حالی خودتون حدس بزنين )ولش کرده بود رفته بود.اين بنده خدا هم فکر می کرد پسره هنوز می خوادتش ...معلوم پسره رو خيلی دوست داشته .هر چی هم می گفتيم باور نمی کرد.می گفت شما می خواين از من بگيرينش.....شايد بعد از ۱۰دقيقه صدای گريه هاش بلند شده بود...


آره هنوز هم از اين اتفاقات تو جامعه ما زياده ...واقعا شما جای اون پسره بودين با دوستتون همين کارو می کردين؟؟!!....   

نویسنده : پلين اسدي ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٢