غذاسی (غذای سياسی )

لطفا غذای موردعلاقه ی خود را سفارش دهيد:

با توجه به اينكه رژيم كنوني در ايران مناسب نيست و باعث مشكلاتي مانند سوء تغذيه، اضافه وزن و كمبود انرژي، چاقي موضعي و بسياري از عواقب ديگر شده است، براي تغيير رژيم موارد زير پيشنهاد و بررسي مي شود:

۱) رژيم سلطنتي( چلوكباب سلطاني): در اين رژيم بيمار صبح ها براي انتخاب ميان ژامبون و تخم مرغ و نان و پنير زير نظر سازمان ملل رفراندوم برگزار مي كند. در ساعت ده صبح شاهزاده براي رشد كافي يك ليوان شير داغ زير نظر سازمان بهداشت جهاني ميل مي كند. ظهر چلوكباب سلطاني به مقدار كافي پيشنهاد مي شود، براي انتخاب دموكراتيك اين نوع چلوكباب بين همين يك نوع رفراندوم برگزار مي شود. تا عصر اطرافيان اعليحضرت به دليل داشتن كلسترول بالا با اين رژيم مشكل پيدا كرده و به بيمارستان منتقل مي شوند. شب ها هم در تلويزيون حسني بده بد بد و رينگو مشغول خوردن شكر زيادي مي شوند كه باعث برخي مشكلات مربوط به قند خون مي گردد. اين رژيم براي افراد كم سن و سال نامناسب و براي افراد ميانسال خطرناك است.

۲) رژيم آنارشوفاشيستي- رجوي و خانواده شمعداني( نان و پنير و بوقلمون): در اين رژيم صبح ها بيمار خرماي انقلابي را با خاك اره مخلوط كرده و پس از نگاه انقلابي به تصوير مريم و مسعود كمي از آن را مي خورد و سپس از خودش انتقاد مي كند كه چرا زنده است. ساعت ده صبح مقداري آب انقلابي را در ليوان انقلابي ريخته و آن را به سلامتي مريم و مسعود مي خورد. ظهر مريم با كت و دامن و روسري انقلابي ايوسن لورن همراه با ناز پسر سر ميز ناهار آماده شده و براي ايجاد نشاط در رهبري يك بار ديگر با هم ازدواج كرده و بعد از تحول ايدئولوژيك بوقلمون انقلابي مي خورند و تعدادي از اعضاي مزدور رژيم در حال سقوط را نفرين مي كنند. بعد از ظهر اعضاي تشكيلات براي مبارزه قهرآميز با رژيم در حياط با صداي بلند جيغ مي كشند و عصرانه نان و پنير انقلابي مي خورند. شام بايد سبك باشد. بنابراين براي ايجاد دموكراسي واقعي در ميان خلق چند نوع غذاي سبك پيشنهاد مي گردد ولي خلق براي ايجاد نشاط رهبري همان غذاي مورد نظر سازمان را انتخاب كرده و پس از غذا منتقدين آزادانه نظراتشان را اعلام ودر صورت مخالفت تا حدي اعدام انقلابي مي شوند. اواخر شب براي ايجاد نشاط بيشتر در رهبري چند نفر خودشان را آتش مي زنند.

۳) رژيم نهضت آزادي( قورمه سبزي و كوكاكولا): در اين رژيم صبح ها ملت تصميم مي گيرند كه صبحانه بخورند، اما وفاق ملي بوجود نمي آيد. بعد ساعت ده شوراي مركزي تشكيل شده و براي انتخاب غذا ميان احزاب گفتگو صورت مي گيرد. ساعت يازده فهرست پيشنهادي از سوي مجمع عمومي آماده شده و براي بررسي به هيات امنا داده مي شود. ظهر براي انتخاب غذا رفراندوم برگزار مي شود و هيچ غذايي بيشتر از ده درصد آرا را نمي آورد. بنابراين آبستراكسيون مي شود و انتخابات به مرحله دوم كشيده مي شود. يك گروه طرفدار مك دونالد و ديگري طرفدار قورمه سبزي مي شوند. سپس براي ايجاد وحدت ملي از هر دو غذا صرف نظر مي شود. و به جاي آن مراسم بزرگداشت بازرگان برگزار مي شود. شام در اثر شورش گرسنگان رژيم بركنار شده و راست ها سركار مي آيند.

۴) رژيم ليبرال خاتمي( پيتزا سبزيجات): در اين رژيم مردم از صبح تصميم مي گيرند كه بيف استروگانف بخورند، اما با دستگيري آشپزها و احضار آنان به دادگاه در رابطه با گوشت هاي آلوده مجلس تشكيل و دانشجويان به اعتراض مي پردازند. در پي اعتراضات دانشجويي ساعت يازده تعدادي از نيروهاي ملي مذهبي كه بيست و سه سال پيش دانشجو بودند دستگير و متهم مي شوند كه قصد ادامه تحصيل دارند. ظهر جلسه هيات دولت تشكيل و رژيم پيشنهاد مي كند كه پيتزاي سبزيجات به رفراندوم گذاشته شود، اما شوراي نگهبان با آن مخالفت و آبگوشت را پيشنهاد مي كند. جلسه سران سه قوه براي رسيدگي به درگيري ميان شورا و مجلس تشكيل و مقداري پيتزا به عنوان نمونه و اسناد ارتباط با آمريكا به شوراي تشخيص مصلحت ارسال مي شود. شورا پيشنهاد مي كند كه فقط كشك بادنجان و پسته مصرف شود، اما طبرزدي و سازگارا براي اعتراض دست به اعتصاب غذا مي زنند، در نتيجه قاضي مرتضوي غذاي اعتصابيون را مي گيرد و خودش مي خورد. شب مردم گرسنه و دموكرات ايران براي اعتراض به شوراي نگهبان اجتماع كرده و خواستار استعفاي خاتمي مي شوند. اواخر شب همه به خانه هم مهماني مي روند و چيز مي خورند و به رژيم مورد نظر خودشان فكر مي كنند.

۵) رژيم راست افراطي، انصار حزب الله( كله پاچه با چشم و بناگوش): در اين رژيم صبح ها بيمار تحت رژيم ابتدا از خواب برخاسته و پس از دعا و نفرين به عنوان صبحانه به گرفتن پاچه ديگران و خوردن كله آنان مي پردازد. سپس در ساعت ده صبح در اثر گرسنگي شديد ناشي از ارتباط با خداوند و دعا به جان ديگران تعدادي چشم در آورده و همراه با بناگوش و آبليمو مصرف مي كند. ظهر بيمار براي نجات مملكت ابتدا به تعدادي حمله كرده و پس از بهبود حالش به ساندويچ فروشي رفته و در آنجا با ساندويچ فروش دعوا مي كند.( چون در ساعات ظهر كسي ديگر را براي دعوا نمي توان پيدا كرد) ظهر همراه با نان خشك و خرما مقداري كباب كوبيده مصرف شده و برادران بطور دسته جمعي از پايگاه براي حفظ رژيم خود به طرف دانشگاه حركت مي كنند. بيمار تا شب مشغول حفظ رژيم است و در همين راستا تعدادي از مجروحان به بيمارستان حمل مي شوند. شب بيمار به خوردن كله پاچه و غيره مي پردازد كه بتواند رژيم خود را حفظ كند.

۶)رژيم مشاركتي( اشكنه و شكلات مرسي): در اين رژيم براي صبحانه ساعت شش صبح بيمار را در سلول بيدار مي كنند و به او بيست گرم نان و نيم كيلو مرباي هويج مي دهند. سپس بيمار جهت بازجويي به دادستاني رفته و به مقدار كافي فحش و اتهام مصرف مي كند و در نتيجه اضافه وزن او كنترل مي شود. حدود ظهر تعدادي از نمايندگان مجلس به زندان مراجعه كرده و براي زنداني شكلات مرسي مي آورند. كه شكلات به عنوان مدارك جرم ضميمه پرونده مي شود. شب بيمار به قيد وثيقه 200 ميليون توماني آزاد شده و چون همه ثروتش را از دست داده شام اشكنه مي خورد.

نتيجه ی اخلاقی نداريم گيرنده

(بااجازه از آقای ابراهيم نبوی )

  
نویسنده : پلين اسدي ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ،۱۳۸٢

خودسانسوری

اين هم ازسخن آقايون محترم درباره ايران :

در راستای اينکه در اقصی نقاط جهان دستگاههايی کشف و اختراع شده که به آن دروغ سنج می گويند و در صورت بازجويی يا هر کار ديگر وصل کردن آن به دست متهم باعث می شود که دستگاه متصل به متهم مذکور بوق بوق کند، با فرض اينکه اگر اين دستگاه را به متهمين مختلف وصل کنيم می خواهيم ببينيم که در هنگام استفاده از چه کلماتی بوق دستگاه در خواهد آمد:

هاشمی رفسنجانی: اينهايی که اصلا بويی از خدا(بوق بوق) نبرده اند، اين بچه سوسول ها(بوق بوق) در مقابل امواج ملت ايران(بوق بوق بوق بوق) نمی توانند بايستند. و همين رئيس جمهور(بوق بوق) محبوب( بوق بوق بوق) تو دهنی به آنها می زند....(البته باخانواده محترمه ) 

سيد محمد خاتمی: من اجازه نمی دهم(بوق بوق) که کرامت انسانی در اين جامعه لگد مال شود و با عزم راسخ(بوق بوق بوق بوق بوق) می ايستم(بوق بوق)(أقا يه کنفرانسی يه کنگره ايی ندارين ,ايشون برن اونجا حرف بزنن يا برن افتتاحش بکنن ) 


مصباح يزدی: در فقه(بوق بوق) اسلامی(بوق بوق) ما اين چيزها را نداريم. خداوند(بوق بوق بوق بوق ) در قرآن(بوق بوق) سفارش کرده است که مومنين(بوق بوق بوق).....(آقا اين خطريه به پروپاش نپيچين )

عباسعلی عليزاده: من(بوق بوق بوق بوق بوق بوق)....فکر می کنم(بوق بوق بوق بوق بوق بوق)...... (حرف نزنی بهتره )

مهدی کروبی: ما در اين مجلس بايد قانونی رفتار کنيم مطمئنا موفق(بوق بوق بوق) خواهيم شد. (واقعا)

محسن رضايی: نسلهای جوانان (بوق بوق بوق) ما در مقابل عواملهای استکباری می ايستند و ما از طريق اتکال به اين نيروی جوان(بوق بوق بوق) مشت محکم(بوق بوق) به دهان آمريکای متجاوزگر(بوق بوق بوق) می زنيم... (اينو که خمينی گفته بود بچه جان کپی نکن )

مسعود بهنود: وقتی جوان ۲۶ساله ای که در ميدان بهارستان ايستاده بود به مردمی که فرياد زنده باد مصدق می کشيدند نگاه کرد، چهره ديگری از حقايق تاريخی(بوق بوق بوق) نشان داده شد.(وقتی حالتو گرفتن می فهمی ) 

عليرضا نوری زاده: امروز دوستی که صدايش بوی گل ياس سجاده مادربزرگ را می داد از ايران تماس گرفت(بوق بوق بوق) حقايقی را به من گفت(بوق بوق بوق)، من به او گفتم(بوق بوق بوق) اين حقايق(بوق بوق) بالاخره...... (وای ی ی ی ی ی ی )

احسان نراقی: آن روز در حضور هويدا من ساکت ماندم(بوق بوق بوق) و هيچ حرفی نزدم( بوق بوق بوق).....(نه توروخدابيايه چيزی بگوجون ما) 

ابوالحسن بنی صدر: ۱۸ تير روزی بود که اينها می خواستند رئيس جمهور محبوب(بوق بوق بوق) شما را بگيرند، غافل از اينکه استبداديان نمی دانستند که به هشت دليل من آنجا نيستم. آمريکا خودش آمد و گفت(بوق بوق بوق) از استقلال کوتاه بيا، برو همين الآن تهران، گفتم زکی، وو نت پا دان لو ژاغدن. (بدلکار)

ضياء آتابای: همين امروز صدها تلفن(بوق بوق بوق) از همين پسرها و دخترهای جوان ايرانی به من شد(بوق بوق) آقا بريد خيابون، هر کی نره کره خره، اوهوی مگه من باهات نيستم.الآن به من خبر(بوق بوق بوق بوق)....(بابا تلويزيون کارتی شده ,پس چراپول نمی دين )

(بااجازه ازآقای ابراهيم نبوی )

  
نویسنده : پلين اسدي ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ،۱۳۸٢

امسال که گذشت سال بعد چيکار کنيم ؟؟؟

بر اساس اخبار رسيده مراسم۱۸تيرامسال با حضور دشمن شكن و ميليوني نيروهاي انتظامي و لباس شخصي و لباس پوست پلنگي و بدون پوشش خبري برگزار شد و يك روز ديگر هم گذشت. در اين مراسم نيروهاي انتظامي و برادران لباس شخصي كه برخي از آنها چند سال بود همديگر را نديده بودند، با يكديگر ملاقات كردند. بنابر اخبار واصله علت عدم حضور دانشجويان در اين مراسم اين بود كه اكثر آنها زنداني بودند و انگيزه كافي براي شركت در مراسم ۱۸ تير نداشتند. قاضي مرتضوي نماينده دانشجويان دانشگاه اوين و سخنگوي دانشجويان زنداني اعلام كرد: يكي از دستگير شدگان درگيري هاي خياباني قاتل فراري بوده است. ظاهراً قرار است ضمن عذرخواهي قاتل مذكور به زودي آزاد شود تا به كارهاي مانده اش برسد. در همين حال هاشمي رفسنجاني در حالي كه سوزش خاصي در صدا و سيما و جاهاي ديگرش هويدا بود‏، اعلام كرد: وقايع اخير براي ما مثل وزيدن نسيم در مقابل كوه دماوند بود. در اين راستا به زودي اعلام موضع خواهد شد. با توجه به نحوه برگزاري مراسم ۱۸ تير امسال پيش بيني مي شود كه سال آينده مراسم ۱۸ تير با روشهاي زير برگزار شود:

۱) خيابانهاي اطراف دانشگاه تهران و ساير دانشگاهها كنده شود و تبديل به خندق گردد و در آن جريان آب راه بيفتد تا كسي نتواند در آن تجمع كند.
۲) دانشگاه تهران و ساير دانشگاهها به كوير لوت منتقل شود و عبور و مرور به آنجا با گذرنامه صورت بگيرد.
۳) كليه دانشجويان فعلي اخراج شده و تعدادي از برادران انصار و لباس شخصي به عنوان دانشجو به دانشگاه بروند. در اين حالت انصار در جريان تحصيل در دانشگاه دو سالي طول مي كشد تا فاسد شوند و به سوي دموكراسي و مردمسالاري بروند. بعد از دو سال آنها را اخراج كنيم و دوباره تعدادي انصاري صفر كيلومتر وارد كنيم.
۴)۱۸ تير سال آينده را ۱۵ خرداد اعلام كنيم و همه دانشجويان را مجبور به شركت در عزاداري كنيم.
۵) ماه تير از تقويم حذف شود و در عوض ماه بهمن ۶۰ روز اعلام شود.
۶) كليه دانشجويان را زنداني كرده و مجبور به توبه كنيم و مرتضوي هم بشود سخنگوي دفتر تحكيم وحدت، زندانيان ديگر را هم آزاد كنيم و چون زندانيان عمدتاً دزد و كلاهبردار و قاتل هستند خطري براي نظام نخواهند داشت و به زودي هماهنگ مي شوند.
۷) يكي از راههاي موثر اين است كه دولت از طريق اقدامات بين المللي مجاهدين خلق را به ايران برگرداند و آنها را در سلولي كه دانشجويان زنداني هستند بيندازد، در اين حالت يا دانشجويان خودكشي مي كنند و مشكل شان حل مي شود و يا مغزشان را بكلي از دست مي دهند و ديگر خطري براي حكومت ندارند.
۸) دانشگاه را كلاً منحل كنيم، در ابتدا بعضي ها ممكن است تعجب كنند، اما بعد كمي فكر مي كنند و يادشان مي افتد كه از جمهوري اسلامي هيچ چيز بعيد نيست.

نتيجه گيري اخلاقي: روش هاي عقلاني در ايران فايده ندارد، روش هاي غير عقلاني هم فايده ندارد.
نتيجه گيري سياسي: مهم ترين مشكل حكومت در ايران موارد زير است
۱) اين حكومت براي اداره ايران بدرد نمي خورد، حدود پنجاه سال عقب است.
۲) اين حكومت توانايي كشوري كه بيش از يك ميليون جمعيت را داشته باشد ندارد( البته با همين مقدار نفت)
۳) اين حكومت براي اين كه كارش را بكند بايد ۹۰ درصد مردم موافقش باشند. در غير اين صورت عصبي مي شود.

(برين حال کنين )

  
نویسنده : پلين اسدي ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ،۱۳۸٢

مساحت ايران




يه روز يه معلم از يك دانش‏آموز پرسيد: مساحت ايران چقدره؟
گفت: 1648192 متر مكعب
معلم پرسيد: چرا مكعب؟
گفت: چون بعد از انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش.

  

نویسنده : پلين اسدي ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢

غسل جنابت





از يك دانش آموز كه خيلي سياسي شده بود در كلاس ديني پرسيدن:
چطور غسل جنابت مي‏كنن؟
گفت: اول موضع مون رو روشن مي‏كنيم، بعداً جناح راست رو شستشو مي‏ديم، و اونوقت جناح چپ رو مي‏شوريم.
پرسيدن: پس بقيه جاها چي؟
گفت: اونجا مثل كارگزاران مي‏مونه، هم با راست شستشو مي‏شه، هم با چپ.

  

نویسنده : پلين اسدي ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢

ايرونی (حالا يه وقت بهتون بر نخوره ولی اين واقعيت )





يه روز خدا تصميم مي گيره به سه تا از بنده هاي خوبش چيزي بده. يك فرانسوي و يك آلماني و يك اصفهاني رو انتخاب مي كنه و به فرانسوي مي گه: چي از دنيا مي خواي؟ فرانسوي مي گه: خدايا، من يه همسايه دارم كه يه ويلاي بزرگ تو بندر مارسي داره، دلم مي خواد مثل اون ويلا رو تو مارسي داشته باشم. خدا بهش يه ويلا مثل همون تو مارسي مي ده.
خدا از آلماني مي پرسه: تو چه آرزويي داري؟ آلماني مي گه: خدايا! همسايه من يه بنز 600 مدل 2003 داره. خدا مي گه: مي خواي تو هم مثل اون بنز رو داشته باشي؟ آلماني يه مي گه آره و خدا يك بنز 600 مدل 2003 به اون مي ده. خدا از اصفهاني مي پرسه: تو چه آرزويي تو دنيا داري؟ اصفهاني مي گه: خدايا همسايه ما يه مزرعه بزرگ تو نجف آباد داره كه خيلي آباد هست. خدا مي گه: مي خواي يه مزرعه شبيه اون رو به تو بدم؟ اصفهاني مي گه: نه خداجون نمي خواد به من بدي، مال اونو ازش بگير.
  

نویسنده : پلين اسدي ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢

اصطلاحات امروزی ...



ما رو انداخت جلو پاي فيل : ما را قرباني كرد.

لات سي سانتي : به كسي كه ريزه‏ميزه است ولي خيلي قيافه مي‏گيرد، مي‏گويند.

مخلصات : خيلي مخلص هستم. خيلي ارادت دارم. مخلصاتيم: ارادتمنديم. نوعي غلط‏گويي رايج است.

ميخ شد : گير داد. پيله كرد.

آرنولد فشرده : كسي كه هيكل ريزه‏ميزه دارد، ولي به باشگاه زيبايي اندام مي‏رود.

آشغال كله : كله‏شق. بي‏فكر.

آشغالانس : در زمان شهرداري كرباسچي گاري‏هاي كثيف حمل زباله تبديل به ماشين‏هاي مدرن حمل زباله شد كه هم چراغ گردان داشتند و هم موسيقي مي‏نواختند. به دليل شباهت اين ماشين‏ها به آمبولانس به آنها آشغالانس مي‏گفتند.

مفت بار كردن : حرف مفت زدن.

موجي : به آدمي كه اخلاقش ناگهان تغيير مي‏كند، مي‏گويند. واژه‏اي است كه پس از جنگ رواج يافت، چون بسياري از مردم و كساني كه در جبهه‏هاي جنگ مي‏جنگيدند براثر انفجار دچار اختلالات مغزي شدند و يكي از علائم آن رعشه و تغيير حال ناگهاني و شديد بود.

لنگه در باغ ملي : آدم خيلي قد بلند.

اصغر آرنولد اينا : به كساني كه در باشگاه زيبايي اندام هيكل درشت مي‏كنند، اما تيپ روستايي دارند گفته مي‏شود.

افتاد تو ميكسر : قاطي كرد. وضع روحي‏اش به هم ريخت.

بلانسبت گاو : از گاو نفهم‏تر.

بار كردن : متلك گفتن. ناسزا گفتن. رو كم كردن از طريق حرف زدن.

باشگاه‏رو : به كساني كه باشگاه زيبايي اندام مي‏روند گفته مي‏شود.

ببو ياب داره : وقتي كسي آدم‏هاي ساده را پيدا مي‏كند و سرشان را كلاه مي‏گذارد، مي‏گويند.

ببو گير آوردي؟ : ساده گير آوردي؟

ببند نوك‏تو : دهانت را ببند. ساكت باش. براي تحقير از نوك به جاي دهان استفاده مي‏شود.

ببند گاله رو : ساكت باش. زياد حرف نزن.

بيسكويت تركي : نان بربري

بخواب بينيم : زياد حرف نزن. ساكت باش.

بخواب تو جوب : ساكت باش. زياد حرف نزن.

بخواب تو جوب سيرابي : ساكت باش. برو بينيم. ول كن. نوعي بي‏اعتنايي در مقابل تهديد و قلدري.

بخواب تو جوب، ماهي شو برو : ساكت باش، زياد حرف نزن.

بشين بينيم : ساكت باش. حرف نزن.

به گوزگوز افتادن : خسته شدن. طاقت از دست دادن. بريدن. به التماس افتادن. به غلط كردن افتادن.

تو لب رفتن : كز كردن و منزوي شدن. گوشه نشيني. ناگهان به فكر فرو رفتن.

بگوز، بازار مسگراست : وقتي كسي حرف مفتي مي‏زند، در شرايطي كه نمي‏توان به او پاسخ داد، مي‏گويند.

بكش زيپ رو : ساكت باش. زياد حرف نزن.

خلاف سنگين : كسي كه كارهاي خلاف زيادي مي‏كند. به جوانان محل كه برخلاف قواعد خيلي مودب و سربه‏زير نيستند گفته مي‏شود.

حالا دنيا رو چه جوري مي‏بيني؟ : وقتي كسي از توالت بيرون مي‏آيد به شوخي به او مي‏گويند.

حالتو اخذ كردم : حالتو گرفتم. نوعي بيان شوخ طبعانه.

دامبول و ديمبول : ر.ك. دامبولي ديشو.

دامبولي ديشو : به موسيقي شاد و مبتذل و سطحي مي‏گويند. خالطوري.

دامبولي كسك : ر.ك. دامبولي ديشو.

دارم حرف مي‏زنم، كاه‏گل كه لقد نمي‏كنم : وقتي كسي بي‏ملاحظه وسط حرف ديگري مي‏پرد، مي‏گويند.

جان كوچولو : به آدم بسيار تنومند و درشت‏هيكل مي‏گويند. جان كوچولو نام قهرمان كارتون و داستان رابين‏هود بود.

درخت : آدم بسيار بلند قد

حرف بار كردن : متلك گفتن. رو كم كردن.

حرف خوردن : وقتي كسي حرف بدي را مي‏شنود و جوابي ندارد كه بگويد يا جوابي نمي‏گويد مي‏گويند حرف خورد.

دومادمون شد : سرمون رو كلاه گذاشت.

يول‏ممد : يول. غربتي. داهاتي.

خودشو چرب كرد، كرد تو كون يارو : وقتي كسي تملق بگويد يا چاپلوسي كند، مي‏گويند.

خونه يكي : دوست صميمي. يارغار. دو دوست كه آنقدر صميمي‏اند كه انگار هم‏خانه‏اند.

حق و حساب : رشوه.

ريد به قلب ما و رفت : به عشق من بي‏اعتنايي كرد و رفت و قلبم را شكست. اين اصطلاح از فيلم هامون داريوش مهرجويي وارد زبان خيابان شد.

شاخ شد واسه ما : گير داد به ما. مزاحم ما شد.

شاخ شد واسه كون ما : ر.ك. شاخ شد واسه ما.

شادعروسي : به موسيقي‏هاي سطحي و صرفاً شاد مثل كارهاي شب‏پره و شماعي‏زاده و شهره و.... مي‏گويند. موسيقي شاد براي رقص‏هاي عروسي.

سيماش قاطي كرده : گيج است. آشفته است. تعادل رواني‏اش را از دست داده است.

زير ميزي : رشوه.

زرت و پرت اِلََمَه : زرت و پرت نكن. حرف زيادي نزن.

سردرختي‏ها رو نخوري : به كنايه به آدم بسيار قدبلند مي‏گويند.

سفت : خوب. حال كرديم سفت: خيلي حال كرديم.

عمرنات : غلط گويي عمراً. ابداً. هرگز. امكان ندارد.

فيلمي : به كساني كه در دوره ممنوعيت ويدئو در ساك يا كيف‏شان فيلم‏هاي اجاره‏اي به خانه مشتريان مي‏آوردند و اجاره مي‏دادند، گفته مي‏شد.

فكش خورد زمين : روش كم شد. حالش گرفته شد.

نذار صداي خوشگلم در بياد : يك تهديد است. نگذار دهانم را باز كنم و هر چه مي‏خواهم بگويم.

نردبون : آدم بلند قد.

نردبون دزدا : آدم خيلي قد بلند.

نسخه تو مي‏پيچم : پدرت را در مي‏آورم. نوعي تهديد شديد.

نشخوار نكن : حرف ديگران را تكرار نكن. همچنين به كسي كه دائماً چيز مي‏خورد و دهانش مي‏جنبد، مي‏گويند.

پارازيت : حرف نامربوط.

پارازيت ول نكن : به كسي كه وسط حرف ديگران مي‏پرد مي‏گويند.

پارازيت ننداز : به كسي كه وسط حرف ديگران مي‏پرد، مي‏گويند.

پشندي : آدم درب و داغون. نام نوعي سيب زميني محلي ايران.

پول آجيل : رشوه.

پوز زدن : حال گرفتن. رو كم كردن.

چوخ‏لس : بر وزن مخلص و به معناي آن. ارادتمند.

ژولي پولي : آشفته. كثيف. شندره پندره.

گلوش گير كرده : وقتي كسي از كسي خوشش بيايد گفته مي‏شود.

گير دادن : اذيت كردن. مزاحم شدن. سماجت كردن.

گير سه‏پيچ : بد جور گير دادن.

گير نده : اذيت نكن. سماجت نكن.

گوز گنده داد : گنده گوزي كرد. ادعاي بيجا كرد. بازمي‏گردد به يك لطيفه: يه روز تركه مي‏بينه يكي رو مي‏زنن. مي‏پرسه جرا اينو مي‏زنن؟ مي‏گن: چون گنده‏گوزي كرده. بعداً يكي مي‏آد از تركه مي‏پرسه: اين يارو چرا كتك خورده؟ مي‏گه: چون گوز گنده داده.

طرف دومادمونه : داره سرمون رو كلاه مي‏گذاره.

طرف رو گير آورده : كسي را ساده گير آورده است. سر كسي را كلاه مي‏گذارد.

قاط زد : قاطي كرد. به هم ريخت. وضع روحي‏اش به هم ريخت.

قيافه : كسي كه زياد قيافه مي‏گيرد. كسي كه خودش را مي‏گيرد. كاربرد در جمله: طرف قيافه است.

قيف اومدن : قيافه گرفتن. ژست گرفتن.

قيفو : قيافه رو ببين.

قرص نماز رو خورديم : وقتي كسي نماز نمي‏خواند و از او مي‏پرسند نماز خواندي يا نه، مي‏گويد.

قرقره نكن : حرف ديگران را تكرار نكن.

كلفت بار كردن : به كسي ناسزا يا متلك گفتن.

كون برهنه دويد تو حرف ما : بدون اجازه و يكباره حرف ما را قطع كرد.



با اجازه ازآقای ابراهيم نبوی   

نویسنده : پلين اسدي ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢